تبليغاتX
غزلک
پنجره ای رو به کوچه باغ شعر
 

بی خیالش بشو که بعد از تو،توی این کوچه عشق میمیرد

به جهنم که هیچ کس دیگر ،دستهای مرا نمی گیرد

اخ دیدی خلاصه یکروزی ،دستهایت سراغ من آمد

دستهایی که تا به من بر خورد،روی این ساده (رد ) شد رد.....

قطره قطره به جوش می ایم،توی رگهای مملو از عشقم

ذره ذره تمام خواهم شد،در تبی با دمای بیش از صد

تو عروس می شوی وروی سرت،گل ونقل نبات می پاشند

همزمان هم درست ازرائیل،بر سرم خاک مرده میریزد

خط خطی های عمر من سر شد، عاقبت روی تخت ccu

قصه ام نا تمام مي ماند،روي يك خط كاملا ممتد................

با تو امشب شكوفه بارانست،احدي هم دلش نمي سوزد

اين كه يك برگ زرد بي فرياد ،امشب از روي شاخه مي افتد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 10:17  توسط جواد منفرد  |