تبليغاتX
غزلک -
پنجره ای رو به کوچه باغ شعر
 

پشت امواج آبی اروند،می فرستیم قاصدکها را

خبری نیست درد و دل داریم،بپذیرید نذریه ما را

هر کسی رفت و گوشه اسمش،کربلایی نشست قسمت بودـ

می رود از دوباره با پا نه،بلکه با سر مسیر آنجا را

بعد عمری عذاب چندی پیش ،مادرم را خودت شفا دادی

تو که از پشت بسته ای آقا،دست منجمله اطبا را

قوم وحشی فرات را بستند،غافل از معجزات دستی که-

آخر قصه آب می سازد،از خجالت تمام آنها را

کاش من جای شمر آن لحظه، رو به سویت هجوم می بردم

تا دلی سیر بوسه می دادم،جفت آن چشمهای زیبا را

 آب یعنی عذاب یعنی زهر، بعد از آن من اگر خدا بودم

روی نقشه ز ریشه می کندم،چشمه و رود و هر چه دریا را

      تقدیم به او که.....

  

همراهان گرامی ازتون پوزش می خوام که همیشه نیستم.این پست رو هم دیر تر از موعد به روز کردم و فکر می کنم هنوزم اونقدر شعر نشده که قابل اقای محرم رو داشته باشه.

اینم تقدیم حضور سبز شما

 

نگذار بساط غم فراهم بشود

یک مرد بزرگ قامتش خم بشود

می میرم و با خود همه را خواهم کشت

یک مو اگر از سر شما کم بشود

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 13:14  توسط جواد منفرد  |